غزلی در رسای استاد وخالق شعر ایل احساس-
جبار چراغک فرهنگی فهیم و یکی از کسانیکه در شعر حرفی برای گفتن دارند غزلی در رثای استاد داوری ره سروده است وبرای الگن خبر فرستاده است و این رسانه آن را نشر میدهد چابک سوارِ مثنوی و قصیده رفت شبانگه...
جبار چراغک فرهنگی فهیم و یکی از کسانیکه در شعر حرفی برای گفتن دارند غزلی در رثای استاد داوری ره سروده است وبرای الگن خبر فرستاده است و این رسانه آن را نشر میدهد
چابک سوارِ مثنوی و قصیده رفت
شبانگه تاخت و صبح ندیده رفت
کهگلو را چه گرد و خاکی است به پا
در پیّ تک سُواری که سپیده رفت
سروچمانِ چمن و بُستان سرای عشق
قامت ما شکست و خود چَمیده رفت
فریدون دنا بود و چویل های نیر
هِق هِقِ ایلِ احساس را نَشنیده رفت
تنِ دردمندش گر چه شد زار؛ ولی
زیبا زیست و نیکو گفت و حمیده رفت
باغدارِ رباعی و دو بیتی های ناب
ز باغِ خاطراتش گُل نَچیده رفت
خداوندگار غزل های پر احساس
در جوار سعدی صبح نادمیده رفت
یک تنه حافظی بود سُواری و مندان را
دارِ شعر علم کرد و غزل تَنیده رفت
کرکیت زد به تَمدارِ شعرِ آبدارِ خویش
خُنیده غزل ها سرود و خَنیده رفت…
ای چراغک بگو که داوری خوش سُخن
پدیده آمد و پدیده ماند و پدیده رفت
جبار چراغک: 1403/9/1
بدون نظر! اولین نفر باشید