علم،ابزاری ست مفسده آمیز یا سِلاحی مصلحت آموز؟
نوشته ی زیر را دکتر سیاوش نریمان،شاعر،نویسنده و استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی یاسوج برای این پایگاه خبری ارسال کرده است به آستانِ آنانکه از جویبارِ جاریِ علم،جرعه های معرفت می...
نوشته ی زیر را دکتر سیاوش نریمان،شاعر،نویسنده و استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی یاسوج برای این پایگاه خبری ارسال کرده است
به آستانِ آنانکه از جویبارِ جاریِ علم،جرعه های معرفت می نوشند و می نیوشند،سلام می گوییم و ادایِ فروتنی.
در آغاز این نوشتار،ضمنِ پاسداشتِ خاطره خطیرِ حکیمِ متألِّه، استاد شهید مرتضی مطهری و دیگر اوتاد و دانشمندانِ سپهرِ دانش ایران زمین،هفته استاد و معلِّم را تبجیل می کنیم و گرامی می داریم.
سلاحِ نافذِ دانشمندان و استادان،علم است و خردگرایی.
سرآمدان و خوبان خدا،علم را سلطان و نورِ تابان معرفی کرده تا در پرتوِ آن،سعادتِ جامعه فراچنگ آید و حاصل.
بلاتردید،.با این اندک عمرِ،دستیابی به زوایای پنهانی علوم،نامیسر است و شاید عالمان به نَمی از یَمی نائل شوند
به قول بزرگ فیلسوف و رباعی سرای شرق،خیام:
/هرگز دلِ من زِ علم،محروم نشد/کم ماند زِ اسرار که معلوم نشد/هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز،/معلومم شد که هیچ معلوم نشد/.
ناگفته پیداست آنان که در فضایِ دلنوازِ علم،تنفس می کنند،منزلت و شأن وجودی معرفت و علم را بیشتر استدراک می کنند و می چشند و گرنه:
/نام فروردین نیارد گل به باغ/شب نگردد روشن از اسمِ چراغ/تا قیامت،زاهد ار مَی مَی کند/تا ننوشد باده،مستی کی کند/.
حکیم فردوسی،به ترویج و اهمیت علم اهتمام می ورزد و بر این باور است که دانش،بنده را به آفریننده،نزدیکتر می کند:/
بیاموز و بشنو زِ هر دانشی/که یابی زِ هر دانشی،رامشی/زِ دانش،درِ بی نیازی بجوی/
و گر چند ازو سختی آید به روی/کسی کو به دانش،توانگر بُود/زِ گفتار و کردار،بهتر بُود/
به دانش بُود مرد را ایمنی/ببندد زِ بد،دست اهریمنی/زِ دانش بُود جان و دل را فروغ/نگر تا نگردی به گِرد دروغ/درِ دانش از گنج،نامی تر است/همان نزد دانا،گرامی تر است/.
گرچه علم در ذات و ماهیت خود،امری ست پسندیده و ممدوح اما پسندیده تر آن است که علم،چراغی فراراهِ بشر باشد تا راهِ به سعادت را روشن و تسهیل کند،در غیر این صورت به قول سعدی:/علم چندانکه بیشتر خوانی/چون عمل در تو نیست نادانی/نه محقق بُود نه دانشمند/چارپایی بر او کتابی چند/
یا:/ای که دانش به مردم آموزی/آنچه گویی به خلق،خود بنیوش/خویشتن را علاج می نکنی/باری از عیب دیگران،خاموش/
در کتاب گلستان نیز می نویسد: علم از بهرِ دین پروردن است نه از بهر دنیاخوردن.
/هر که پرهیز و علم و زهد فروخت/خرمنی گرد کرد و پاک بسوخت/
شیخ سعدی که خود اندرزگویِ حکیم و ورزیده ایست در گلستان و بوستان که دو کتاب سترگ تعلیمی اند،علمی را نافع می داند که از ذمائمِ نکوهیده ای نظیرِ تفرعن،تکبر، ناهماهنگی قول و فعل و دیگر رذائل اخلاقی پیراسته شود و به اخلاق، ادب،جوانمردی و دیگر سجایای ممدوح، آراسته باشد.
/دعوی مکن که برترم از دیگران به علم/چون کبر کردی از همه دونان،فروتری/از من بگوی عالمِ تفسیرگوی را/گر در عمل نکوشی،نادان مفسری/بارِ درختِ علم ندانم مگر عمل/با علم اگر عمل نکنی شاخِ بی بری/علم آدمیت است و جوانمردی و ادب/ورنه فقط به صورت آدم،مصوَّری/هر علم را که کار نبندی چه فایده/چشم از برای آن بُود آخر که بنگری/
عارفِ شاعرِ نامدار،جلال الدین مولوی نیز، علم را دریایی بی کرانه می داند که فقط غوَّاصان ژرف اندیش با بهره گیری از علوم افاضی و موهوبی پی به کُنه آن می برند که البته به نقل از پیشوایان واصل،این علم،نوری ست که خداوند در برخی قلب ها می تاباند.
/علم،دریایی ست بی حدّ و کنار/طالب علم است غوَّاصِ بِحار/گر هزاران سال باشد عمر او/می نگردد سیر او از جستجو/هم سئوال از علم خیزد هم جواب/همچنانکه خاره گل از خاک و آب/
مولانا علم عالِم را بسانِ روحی در کالبدِ عالَم می داند که بدو حیات و پویایی می بخشد،همچنانکه سلیمانِ پیامبر،با معجزه خاتم انگشتری اش بر ملک و ملکوت، حکمرانی می کرد،دانشمند نیز به واسطه علمش بر جان و جهان،سروری می یابد و تَفوُّق.
/خاتمِ ملک سلیمان است علم/جمله عالم صورت و جان است علم/
از منظرِ حضرت مولوی،علمی که از شناختِ گوهر نفیس روح،عاجز باشد و فقط به مشتهیات نفسانی و دلبستگی های فانی،معطوف شود،بلاهت است و نادانی مطلق.
/صد هزاران فضل داند از علوم/قیمت خود را نداند آن ظلوم/قیمت هر کاله می دانی که چیست/قیمت خود را ندانی،ابلهی ست/
بنابراین،پدیده علم،تیغ دو لبه ایست که هم می تواند وافی به سعادت شود و هم داعیِ به شقاوت که اگر این سلاح در دست راهزنِ مستِ بدگوهر افتد،جامعه،روی فلاح و صلاح نخواهد دید.
/بدگهر را علم و فن آموختن/دادنِ تیغ است دستِ راهزن/تیغ دادن در کفِ زنگی مست/بِه که آید علم،ناکس را به دست/
واسِتان از دستِ دیوانه،سِلاح/تا زِ تو راضی شود عدل و صلاح/
جان کلام،به همان اعتباری که مقوله علم و دانش،ارجمند است و شکوهمند،عالِم و استاد نیز به خاطر خویِ روشنگری و جهل ستیزی اش هماره قابل تقدیس است و توقیر چرا که این کاملان،با اکسیرِ نفسِ گرم و کلامِ نافذشان،خاکِ وجودِ متعلًِمان خود را به طلای ادب و حکمت مبدل می کنند.
به تعبیر ملای رومی:
/کار پاکان،روشنی و گرمی است/کار دونان،حیله و بی شرمی است/
کاملی گر خاک گیرد،زر شود/ناقص ار زر بُرد،خاکستر شود/
در پایان این وجیزه،به روانِ تابناک همه استادان و آموزگاران این سرای معرفت آفرین که غزلِ فراق را از دنیا سروده اند و در حظیره فردوسِ جاویدان، سکنی گزیده اند،دریا دریا سلام و بهاری از گُل فاتحه حواله می کنیم.
انسِ مدام با چراغِ معرفت و دانایی و سرمستیِ مستدام از شراب طهورِ عشق و خِرد برای اهالی علم از آستانِ ایزد متعال خواهانم.
و برای هر استادی که محضرِ معنوی اش را درک کرده ایم سروده ام که:
/ای نگاه تو،پر از عطرِ غزل/و ای کلام تو،بِه از قندِ عسل/یاد سبز تو،فراموش مباد/آتشِ عشق تو،خاموش مباد/یا رب آن سروِ ادب،خم نشود/سایه اش از سرِ ما،کم نشود/
سیاوش نریمان،استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی یاسوج
بدون نظر! اولین نفر باشید